مرتضى راوندى

50

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

است . تمركز نسبى امور اقتصادى در شهرها و رشد فعاليتهاى بازرگانى و پيشه‌ورى ، سبب گرديد كه اين طبقهء جوان و نوظهور خواستار دگرگونى در مناسبات اجتماعى آن زمان گردد ؛ چه آنان با وجود داشتن مال و ثروت ، هنوز در زمرهء پست‌ترين طبقات اجتماعى بشمار مىآمدند و تغيير موقعيت طبقاتى آنان با سنن و مقرراتى كه وجود داشت ، تقريبا محال مىنمود . » « 1 » جنبش مزدكى مبانى طبقاتى را متزلزل كرد ولى تلاش روحانيان و خسرو اول بار ديگر نظم كهن و پوسيدهء ديرين را براى مدتى كوتاه استوار كرد ؛ اما با تكامل سازمان اقتصادى و اجتماعى ، دوام نظامات ظالمانهء طبقاتى عهد ساسانى امكان‌پذير نبود . اكثريت مردم از وضع تحميلى و فرمانروايى اقليت صاحب امتياز ، ناراضى بودند . به‌همين علت ، در برابر اعراب و نهضت جديد كه از برابرى مؤمنين سخن مىگفتند ، مقاومتى نكردند و به اين ترتيب ، بسيارى از مقررات و نظامات اجتماعى عهد ساسانى با حملهء اعراب محكوم به شكست و فراموشى گرديد . نگاهى به وضع اجتماعى و اقتصادى مردم قبل از اسلام در ايران قبل از اسلام ، چنان كه ديديم ، حدود و مقررات طبقاتى بشدت حكومت مىكرد . انتقال طبقات و تغيير موقعيت اجتماعى و اقتصادى افراد جامعه تقريبا محال بود . اردشير بابكان در وصيت‌نامهء خود تأكيد كرده بود كه مقام و موقعيت هريك از طبقات را ثابت و پابرجا نگاه داريد ، و مىگفت : « بترسيد از سرى كه دم گشته و يا از دمى كه سرگشته . . . » اين حدود و قيود ، با نهضت مزدكى و قيام مردم در عصر قباد ، اندكى سستى گرفت ؛ ولى با روى كار آمدن انوشيروان و كشتار بيرحمانهء وى از مزد كيان ، بار ديگر ، وضع سابق تجديد گرديد . مالياتهاى سنگين و جنگهاى 24 سالهء خسرو پرويز با روميان و تجملات دربار و حرمسراى او ( بطوريكه نوشته‌اند عدهء زنان ، كنيزان ، خوانندگان و نوازندگان اين پادشاه به چند هزار تن بالغ مىشد ) بيش از پيش تودهء مردم را به بدبختى و فلاكت سوق داد . اين پادشاه سبكمغز و خودخواه ، در دوران حبس ، در جريان بازپرسى افتخار مىكند كه موجودى خزانهء مملكت را چهار برابر كرده است ؛ و اين خود بهترين دليل مظالم و بيدادگريهاى اوست . از قتل خسرو پرويز ، در سال 628 تا روى كار آمدن يزدگرد سوم در سال 632 ميلادى ، يعنى در مدت 5 سال ، دوازده تن بر اريكهء سلطنت نشستند . طبيعى است كه در اين دوران بينظمى و اغتشاش ، اجراى هيچ برنامهء اقتصادى و سياسى به سود ملت امكان‌پذير نبود . تحميلات دربار و طبقات ممتاز ، بر اكثريت زحمتكش ، تحمل‌ناپذير بود . كشاورزان و پيشه‌وران ، كه اركان اساسى اقتصاد مملكت را تشكيل مىدادند ، جز شركت در جنگهاى بيحاصل سلاطين و پرداخت مالياتهاى سنگين حق و وظيفه‌اى نداشتند . دكتر گيرشمن ، چنان كه قبلا نيز اشاره كرديم ، وضع طبقات محروم را ، در عهد ساسانيان ، چنين توصيف مىكند : « در آن عهد ، يك روش اقتصادى ثابت - ولى دور از عواطف انسانى - مبتنى بر فلاحت در جهان ايجاد شد ، و در طى قرون برقرار ماند . كليهء كسانى كه به طبقهء ممتاز متعلق نبودند ، مجبور بودند به هر قسم كار تن در دهند ؛ در ساختمان كاخ شاهى شركت كنند ، در تهيهء مواد بكوشند ، و كار صنعتگران را انجام دهند ، ايستگاههاى چاپار را حفظ كنند ، از سپاهيان پذيرايى نمايند ، اغنام و احشام شاه

--> ( 1 ) . نقل به اختصار از : تتبعات دكتر عنايت الله رضا : مجلهء بررسيهاى تاريخى . سال پنجم ، شمارهء پنجم ، ص 13 .